به گزارش اطلاعات آنلاین،کمتر بازیگری در تاریخ سینمای ایران یافت میشود که چنین کارنامه حیرتانگیزی از نقشهای متفاوت را به ثبت رسانده باشد؛ هنرمندی که از نقشهای خردسال و نوجوان تا میانسال و سالمند، از انسانهای سالم تا شخصیتهای دچار معلولیت، و حتی از مرد تا زن را با مهارتی خیرهکننده بازی و زندگی کرد. او این شانس و لیاقت تاریخی را داشت که با برجستهترین کارگردانان سینمای ایران همکاری کند و در خاطره جمعی چند نسل ماندگار شود. معمولاً رسم بر این است که با درگذشت یک چهره سرشناس، دیگران خاطرات خود را از او بازگو کنند؛ اما این بار برخلاف آمد عادت، قصد داریم مختصر، هم خاطرات مستند او را از کارگردانان بزرگ سینما مرور کنیم و هم نگاه آن استادان را به جایگاه هنری اکبر عبدی به نظاره بنشینیم.
علی حاتمی؛ حس فرزندخواندگی و ادراک شاعرانه
نخستین و عمیقترین پیوند هنری اکبر عبدی با علی حاتمی رقم خورد؛ رابطهای فراتر از یک همکاری ساده که بیشتر به پیوند فرزند و پدری شباهت داشت. عبدی بارها تأکید کرده که حاتمی بازیگر را نه با فریاد، بلکه با نگاه و درک عمیق از فرهنگ ایرانی هدایت میکرد. نماد این هدایت صبورانه، سکانس معروف «مادر مرد، از بس که جان ندارد» در فیلم «مادر» بود؛ لحظهای که به گفته عبدی، فضای پشت صحنه حین ادای آن غرق در احساسات و اشک عوامل فیلم شد. در مقابل، علی حاتمی نیز در اظهارنظرهای تاریخیاش درباره «مادر»، بارها به این استعداد ذاتی و درک شهودی اشاره کرده بود. از نگاه حاتمی، عبدی دیالوگهای پرطمطراق و شاعرانه را صرفاً حفظ نمیکرد، بلکه آنها را در وجودش هضم مینمود؛ تا آنجا که توانایی او در اجرای نقش «غلامرضا» به نمونهای نایاب از امحای مرز میان بازیگر و نقش بدل شد.
داریوش مهرجویی؛ کمدیِ موقعیت و کشف درام در طنز
همین درک عمیق از نقش، در همکاری با داریوش مهرجویی در «اجارهنشینها» به شکلی دیگر تجلی یافت. مهرجویی الگوی متفاوتی از بازیگری را به او آموخت و در نقش «آقای قندی» هرگز از او بازیِ بیرونی یا لودهبازی نخواست. این تجربه به عبدی نشان داد که کمدی واقعی نه از رفتارهای نمایشی، بلکه دقیقاً از دل موقعیتهای جدی و درامهای تلخ اجتماعی شکل میگیرد. در امتداد همین تجربه، داریوش مهرجویی نیز در گفتوگوهایش درباره «اجارهنشینها»، عبدی را بازیگری بسیار باهوش با ریتمشناسی فوقالعاده میشناخت. مهرجویی انعطافپذیری عبدی در جابهجایی میان خنده و غم را از ویژگیهای نادر بازیگری در ایران میدانست؛ قدرتی که به نقش «آقای قندی» لایههایی متکثر و ماندگار میبخشید.
ناصر تقوایی؛ وسواس در ماسوله و بازی با تمام کالبد
این آموختهها با سختگیریهای ناصر تقوایی در فیلم «ای ایران» به تکامل رسید؛ تجربهای که عبدی آن را یک کلاس درس تمامعیار میدانست. او با یادآوری ماهها فیلمبرداری در شرایط سخت ماسوله، بر وسواس عجیب تقوایی در ثبت جزئیات تأکید داشت؛ چراکه تقوایی برای رسیدن به بلاهت ظریف شخصیت «گروهبان مکوندی»، برداشتهای متعددی میگرفت تا ثابت کند سختگیری در کارگردانی، ضامن ماندگاری اثر است. ناصر تقوایی نیز در بررسی ساختاری «ای ایران»، توانایی اکبر عبدی را فراتر از میمیک صورت میدید. تقوایی بر این باور بود که عبدی جزو معدود بازیگرانی است که دوربین بهشدت با او مهربان است و او میتواند تمام کالبد و حرکات بدنیاش را یکجا در خدمت طنز موقعیت و هدایت کارگردان قرار دهد.
داوود میرباقری؛ جسارت در نقشهای پرریسک و شناخت ذائقه
آن سختگیریها، عبدی را برای پذیرش نقشهای جسورانه آماده کرد، همانگونه که در همکاری با داوود میرباقری در «آدمبرفی» رخ داد. در روزهایی که خیلیها بازی در نقش یک زن را خطری بزرگ برای آینده بازیگری او میدانستند، میرباقری پای این انتخاب ایستاد و با هدایت دقیق لحن و رفتارهای نقش «عباس»، مانع از آن شد که بازی به ابتذال بکشد. تکمیلکننده این نگاه، تحلیل داوود میرباقری در مصاحبههای مربوط به «آدمبرفی» بود که بر شجاعت فنی عبدی دست میگذاشت. به اعتقاد میرباقری، عبدی ذائقه مردم ایران را کاملاً میشناخت و با اتکا به همین شناخت عمیق توانست یکی از لغزندهترین و حساسترین نقشهای تاریخ سینما را با موفقیت به سرانجام برساند.
مواجهه با تلخیهای شهرت
در بخشی از این مسیر پرفرازونشین او در فیلم «هنرپیشه» به نقطه عطف بازنگری در خویشتن رسید؛ جایی که محسن مخملباف از عبدی خواست تا حد زیادی خودِ واقعیاش را روی پرده بیاورد. «هنرپیشه» انعکاس فشارها و دردهای درونی هنرمندی شد که مردم همواره از او انتظار خنده داشتند، اما خودش در پشت صحنه با بحرانهای تلخ زندگی دستوپنجه نرم میکرد. منتقدان و همکاران سینمایی عبدی نیز بازی او در «هنرپیشه» را شجاعانهترین پردهبرداری او از چهره واقعی یک بازیگر کمدی میدانستند؛ اثری که نشان داد عبدی همانقدر که در خنداندن استاد است، توانایی شگرفی در تصویر کردن رنج و تلخیهای زیست هنرمند دارد.
با مرور این دفترچه خاطرات متقابل، روشن میشود که اکبر عبدی تنها یک کمدین محبوب نبود؛ او نقطه تلاقی هوش فطری از یک سو و هدایتِ نوابغ سینمای ایران از سوی دیگر بود؛ هنرمندی که خاطراتش با سینمای این مرز و بوم تا همیشه در یادها جاری خواهد ماند.